Skip Navigation Links
صفحه نخست
درباره استانExpand درباره استان
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
بانک اطلاعات هنرمندانExpand بانک اطلاعات هنرمندان
فعالیتهاExpand فعالیتها
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
درباره مرکزExpand درباره مرکز
تاریخ انتشار  :  14:06 عصر ۱۳۹۳/۶/۲۴
تعداد بازدید  :  4542
Print
   
گل شاخه های شعر باران( قسمت دوم) نقد و بررسی مجموعه شعر " تقصیر جاده نیست" اثر امین شیرزادی

ابوالقاسم شیدا- عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه
چگونگی تشبیه ها و استعاره ها:
از بررسی تشبیهاتی که در این مجموعه شعر به چشم می خورد معلوم می شود که زاویه دید شاعر در اغلب موارد تازه و بدیع است و از پرداختن به تشبیه های تکراری و کلیشه ای حتی الامکان پرهیز شده است.  
از آن جهت که قصد نگارنده به طور اختصاصی بررسی و پژوهش در انواع تشبیه و استعاره نبوده است، خیلی گذرا و به طور گزینشی از میان بسیارها به نشان دادن نمونه هایی از تشبیه ها و استعاره ها اکتفا می کنم:
1- چون اناری که رسیده است پر از اشکم و خون    
دارم آرام در اندوه خودم می ترکم        ص74
که در اینجا مشبه به انار است و پر از اشک و خون بودن و ترکیدن وجه شبه.
2- تا فصل رسیدن به شراب تو دویده است                 
پاهای پر از آبله و پینۀ انگور            ص85
که دویدن انگور با پاهای پر از آبله و کینه ورزیدن زاهد با آو از گونه های استعارۀ مکنیه(تشخیص) است.
3- به هوای تو که حوّای منی با صد شوق                
از بهشت آمده ام خسته و تنها به زمین
از پسِ پنجرۀ پلک تو دریا جاری است             
از نگاه تو شبی ریخته دریا به زمین                ص89
که علاوه بر جناس لفظی هوا و حوّا، تشبیه مضمر عاشق به آدم ابوالبشر و تشبیه محبوب به حوّا و اضافۀ تشبیهی پنجرۀ پلک و جاری بودن دریا از پس آن زیبا و بدیع است.  
4- خرمن موی چو خورشید تو در باد رهاست         
یا طلا ریخته از شانۀ تو تا به زمین؟                ص89
که علاوه بر آرایۀ زیبای تجاهل العارف، تشبیه جمع است بدین معنی که خرمن موی طلایی معشوق یک بار به خورشید(اشعه) و بار دیگر به براده های طلایی که از روی شانه به زمین سرازیر شده، همانند گردیده است.
5- ابرِ گیسوی تو از نسل کدامین رود است              
که بیابان دل از شوق تو جنگل شده است
عطر زلف تو وزیده است به رؤیایم که               
خواب من چشمۀ ابریشم و مخمل شده است          ص91
که تشبیه گیسو به ابر و تشبیه دل به بیابان و بار دیگر تشبیه بیابان دل به جنگل و همچنین تشبیه خواب به چشمۀ ابریشم و مخمل که خود اضافۀ تشبیهی است، از هر جهت دل انگیز و در خور توجّه است.
6- تن تو شیر و سراب است و عسل، مثل بهشت           
بی تو سهم دل من دوزخ و حنظل شده است        ص92
گذشته از آرایۀ تضاد بهشت و دوزخ و عسل و حنظل، تشبیه تن به شیر و شراب و عسل از یک سو و از سوی دیگر تشبیه آن به بهشت، چشمگیر است.
7- در سینۀ من آتش و روی سر من برف                   
حالا که شدم مثل دماوند می آیی
ای اشک اگر آینه اش رخ بنماید                     
مانند زبان غزلم بند می آیی                    ص109
که در بیت اول استعاره های مصرّحه آتش و برف و تشبیه خود شاعر به کوه دماوند، با وجه شبه زیبایش و در بیت دوم استعارۀ مصرّحه آینه یا آدم وارگی اشک و تشبیه بندآمدن اشک به بند آمدن زبانِ غزل با وجه شبه دوگانه اش(آرایۀ استخدام) بسیار دلپذیر افتاده است.
8- تاکم! شراب در تن من جاری است و نیست            
یارای آن که بی تو سر پا بایستم                ص101
تشبیه تازۀ منِ شاعر به تاک و تشبیه مضمر خون رگهایش به شراب و استعاره مصرّحه شراب و تقابل فعلهایِ است و نیست و آرایۀ زیبای حُسن تعلیل بیت، بسیار بکر و دلنشین است.
9- در هیچ صدف یاد ندارد به همه عمر                 
زیبایی چشمان تو را بستر دریا
گیسوی تو را دیده رها در شب ساحل           
افتاده چنین موج جنون در سر دریا         ص94
تشبیه های مضمر چشم به مروارید و گیسو به ظلمت شب و اضافۀ تشبیهی موج جنون و افتادنش در سر دریا(تشخیص).
10- رگ تو ساقۀ تاک است و پر از نبض جنون             
خون شراب است که در جان تو می چرخاند
ماه و خورشید دو سکّه است که دستان فلک         
روز و شب دور دو دستان تو می چرخاند       ص103
تشبیه رگ به ساقۀ تاک و پر بودنش از نبض جنون(اضافه تشبیهی) و تشبیه های صریح خون به شراب و ماه به خورشید به دو سکّه سیمین و وزین و استعارۀ بالکنایه دستان فلک و آدم وارگی آسمان و استعارۀ مصرحه آینه، هر یک در جای خود دلپذیر و شایستۀ تحسین است.
11- اینجا زنان قابله آلند و مادران                            
نوزادهای مرده به دنیا می آورند
این بادها جنون مرا داد می زنند                 
وقتی خبر ز غرّش دریا می آورند              ص105
همانند کردن زنان قابله به آل و آدم وارگی بادها و اسناد مجازیِ داد زدن جنون و تشبیه مضمر دیوانه بازی و عربده کشی منِ گوینده به غرّش دریا، هر یک به نوع خود دل انگیزند.
12- شاعر در چند مورد چشمان قهوه ای معشوق را به دو فنجان قهوه همانند کرده است:
عجب بزمی برای خستگی هایم مهیّا شد            
شکر در لب، دو فنجان قهوه در چشمان خود داری  ص120
که شکر استعاره مصرحه است برای سخن یا احتمالاً بوسه و دو فنجان قهوه استعارۀ مصرّحه از حدقه چشم است.
دو فنجان قهوه در آیینه داری زل بزن بانو     
ببین اسم من آیا هست یا باید که برگردم؟           ص123
که آینه استعارۀ مصرّحه برای چهرۀ نورانی و دو فنجان قهوه نیز استعاره از حدقه چشم است.
13- جالب توجه این است که در یک جا نیز شاعر گیسوان بلند محبوب را، طناب دار خود تلقی کرده است:
دستان مشتاق مرا برگردن آویز                
از گیسوانت تا ببافم دار خود را                      ص159
14- ای شب نقره ای حیرت دریا رؤیا! که شده است   
ماه در برکۀ چشمان زلال تو بزرگ
می دود کودک خورشید به استقبالت       
می شود آینه از شوق جمال تو بزرگ              ص181
اضافۀ تشبیهی برکۀ چشمان زلال و دویدن کودک خورشید(اضافۀ مشبه  به مشبه به) دلپذیر است.
15- کلاف باد می پیچید، زمین لبریز حیرانی است   
و از شوق قدمهای تو خاک راه می رقصد
چه برقی بود در تیغ نگاه آخرت ای خوب         
که اسماعیل شعر من به قربانگاه می رقصد     صص4-183
اضافۀ تشبیهی کلاف باد و کاربرد مجازی لبریز حیرانی بودن زمین و رقصیدن خاک به صورت استعارۀ بالکنایه و اضافۀ تشبیهی تیغ نگاه و بخصوص اسماعیل شعر که تشبیهی منحصر به فرد و زیباست همه و همه از هنرنمایی های گوینده حکایت می کنند.
16- سالها حسرت سبزی به نگاهم رویید                 
      حسرت دیدنت ای پاکِ فراموش شده           ص185
که در اینجا هم کاربردهای مجازی حسرت سبز(تجسیم یا جامدانگاری) و روییدن آن در نگاه و همچنین پوسیدن غزل در کنج نمور(جامدانگاری) هر کدام در جای خود قابل بحث و بررسی است.
17- من همان موجم که می آشفت اقیانوس را       
لنگ می انداخت دریا گاهِ میدان داری ام      
اینک اما ناگزیر، از شیب تند درّه ها                 
مثل رودِ سر به راهی سوی دریا جاری ام         ص188
تشبیه منِ شاعر به موجِ خروشانی که اقیانوس را آشفته می کند(کاملاً تازگی دارد) و لنگ انداختن دریا به هنگام میدان داری او(تشخیص) و آرایۀ تناسب(مراعات النظیر) اصطلاحات زورخانه ای لنگ انداختن و میدان داری کردن، همه و همه در جای مناسب خود، هنرمندانه جا گرفته اند و در بیت دوم همانندی منِ شاعر به رود سر به راه، و دادن صفت سر به راه به رود زیبایی شعر را دو چندان کرده است.
18- من همان مردم که در آوار نفرین سوخته است    
زیر شلّاق جنون بار سلاطین سوخته است
مثل مضمونِ دعاهای اجابت ناپذیر               
 بارها در حسرت یک بار آمین سوخته است
یا شبیه شاخک خشکی که همسایه است با        
آب، امّا از عطش آن سوی پرچین سوخته است     ص189
به نظرم در حدّ اعلای زیبایی و نوآوری است" حد همین است سخنرانی و زیبایی را"
تشبیه جمع و حسّی به عقلی منِ شاعر به دعاهای اجابت ناپذیر و حسرت خوردن او از این بابت که لفظ"آمین" به دنبال ندارد.(در بیت دوم) و در بیت سوم هم همانندی اش به شاخک خشکی که با آب همسایگی دارد ولی در آن سوی پرچین از شدّت عطش سوخته است بسیار دلپذیر و رسا است. مفهوم اجتماعی سیاسی بیت اول و نیز جامدانگاری(تجسیم) آوار نفرین که نور علی نور است.  
19- انگار سدهای جهان در من شکسته است          
سقف زمین و آسمان در من شکسته است
قاب غریب و کهنه ای هستم که یک عمر        
تصویر یک مردِ جوان در من شکسته است
جا مانده ام از ایل و تاریخ و تبارم           
انگار پاهای زمان در من شکسته است               صص4-193
سقف زمین و آسمان(استعارۀ مکنیه)، تشبیه منِ شاعر به قاب غریب و کهنه و شکسته شدن تصویر جوانی در آن و شکسته شدن پاهای زمان، استعارۀ بالکنایه(تشخیص) باز هم در اوج زیبایی و تازگی و کمال است.
20- بدون تو تمام زنده ها شبیه مرده اند            
به این جنازه های ایستاده اعتماد نیست!           ص191
تشبیه آدم های زنده به مرده و همانندی قامت آنها به جنازه های ایستاده از گونه تشبیهاتی هستند سرشار از هنرنمایی و زیبایی و ابتکار.
21- تا کاسه به دستِ هوس ابر نباشیم              
چون لاله ی وارونه سرازیر شکفتیم                  ص9
کاسه به دست بودن کنایه از گدایی و دریوزه گری است. کاسه گدایی گرفتن گل در مقابل ابر، مضمون بی سابقه ای نیست، چنان که کلیم کاشانی هم در بیتی همین مطلب را به تصویر کشیده است:       
در کشور گلستان گلبن اگرچه شاه است
از گل گرفته کاسه، باشد گدای باران       (کلیم)     
امّا این حسن تعلیل بسیار دل انگیز که لالۀ وارونه کاسۀ خود را از آن جهت سرازیر گرفته است که بی نیازی خود را به ابر نشان دهد در شعر و ادب فارسی بی سابقه است و تشبیه منِ شاعر به لالۀ وارونه - با توجه به آن حسن تعلیل زیبایش- تشبیهی است ابداعی و منحصر به فرد.
به منظور اجتناب از تطویل از ادامه این مطلب خودداری می کنم وگرنه مثنوی هفتاد من کاغذ می شود!

(پایان قسمت دوم ) ادامه دارد


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تهران | اصفهان | خراسان رضوی | لرستان | خوزستان | یزد | قم | مرکزی | زنجان | گلستان | کرمانشاه | فارس | اردبیل | کهگیلویه وبویراحمد | سمنان | قزوین | کرمان | خراسان جنوبی | سیستان و بلوچستان | گیلان | کردستان | بوشهر | آذربایجان شرقی | آذربایجان غربی | مازندران | خراسان شمالی | همدان | هرمزگان | ایلام | چهارمحال و بختياري

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت به حوزه هنری استان کرمانشاه تعلق دارد