130339
  ۱۳۹۵/۱۱/۱۸
شاعری ماندگار می‌شود که از حاشیه‌ها دور بماند
گفتگو با امین شیرزادی:شاعر
   
"امین شیرزادی" از شاعران خوب و نام‌آشنای ادبیات دیروز و امروز کرمانشاه است. او در شب یلدای 1347 در روستای "قباد شیان" اسلام آباد غرب به دنیا آمد...



"امین شیرزادی" از شاعران خوب و نام‌آشنای ادبیات دیروز و امروز کرمانشاه است. او در شب یلدای 1347 در روستای "قباد شیان" اسلام آباد غرب به دنیا آمد. شعر گفتن را به طور جدی از سال 68 در انجمن‌های ادبی اصفهان و در دوران دانشجویی آغاز کرد. از سوی مطبوعات اصفهان و پس از آن مطبوعات کشور به جامعه ادبی معرفی شد. شیرزادی به 2 زبان فارسی و کردی و در قالب‌های رباعی، غزل و ترانه شعر می‌گوید. از سال 84 کارش را در حوزه ترانه با صدا و سیمای کرمانشاه شروع کرد. بسیاری از ترانه‌ها و تیتراژهایی که در تلویزیون پخش می‌شود از کارهای اوست. تاکنون یک مجموعه غزل به نام "تقصیر جاده نیست" از وی به چاپ رسیده است. یک مجموعه غزل به نام "چهارشنبه‌های دلتنگی" و یک مجموعه رباعی به نام "دو فنجان قهوه در هوای برفی" نیز در دست چاپ دارد.
گفت‌وگوی همشهری را با این شاعر محبوب کرمانشاهی می‌خوانیم.
* آیا حس شاعرانگی همزاد شاعر است؟
به یقین حس سرایش باید در روح انسان باشد؛ در غیر این صورت آنچه می‌گوییم نظم است نه شعر و احساس ندارد. اگر شعر از یک منبع فراجسمی سرچشمه نگیرد قطعاً شعر نیست.
* شما به 2 زبان فارسی و کردی شعر می‌گویید. این دو چه تفاوتی با هم دارند؟
شعر کردی و شعر فارسی هر کدام دنیای خود را دارند. بیشترین تفاوت مربوط به حوزه تصویر و تخیل زبانی و تصویر و تخیل اقلیمی است. شعر کردی در این حوزه‌ها ظرفیت بسیار بالایی دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. من هنگام سرودن شعر کردی و فارسی احساس می‌کنم 2 نفر هستم. وقتی کردی می‌گویم، کاملاً در آن حس قرار می‌گیرم و آن المان‌ها و شخصیت زاگرسی در وجودم گل می‌کند و تصویرهایی در شعرم متبلور می‌شود که با آنها زندگی کرده ام. وقتی حس سرایش شعر فارسی به سراغم می‌آید، شخصیتی در من پدید می‌آید که زبان او فراگیرتر است و مخاطبان بیشتری را با خود همراه می‌سازد.
* کدام یک از این دو دنیا لذت بیشتری دارد؟
کار خوب همیشه لذت خود را دارد. حسی که آن لحظه به وجود می‌آید مهم است و این‌که بتوانی با آن ارتباط برقرار کنی. امکان دارد من یک کار کردی ام را بیشتر از بسیاری از کارهای فارسی‌ام دوست داشته باشم یا برعکس.
* خیلی‌ها می‌گویند خاک کرمانشاه ادبیات خیز است. نظر شما چیست؟
من هم به این سخن اعتقاد دارم. خاک کرمانشاه شاعرخیز است و این مسأله در برخی از مناطق کرمانشاه نمود بیشتری دارد. مثلاً مناطقی مانند سرپل ذهاب، گیلانغرب و منطقه شیان اسلام آباد غرب به تناوب از نظر شاعرپروری از دیگر مناطق کرمانشاه سرآمدترند. حتی بسیاری از افراد بی سواد منطقه ما ذوق سرایش دارند. من نمی‌دانم ریشه این اتفاق کجاست ولی قطعاً خاک و اقلیم بسیار تأثیرگذار است. ما در گذشته بزرگانی داشتیم که در ادبیات سرآمد و پیشرو بودند. در حال حاضر نیز بزرگانی چون "احمد عزیزی" در مثنوی، "بیژن ارژن" در رباعی و "محمد سعید میرزایی" در غزل به عنوان پیشروان شعر امروز مطرح هستند.
* ادبیات کرمانشاه به چه سمت و سویی در حرکت است؟
امواج و جریان‌های ادبی امروز بسیار متنوع هستند. کرمانشاه یکی از استان‌های موفق است؛ البته موج سوار نیست. کسانی چون "بابک دولتی"، "اصغر عظیمی مهر" و دوستان دیگر شعر فاخر می‌گویند. جوان‌های ما هم خوب فعالیت می‌کنند و با ادبیات روز پیش می‌روند. جوان‌های کرمانشاه نه تنها از ادبیات روز جا نمانده اند، گاهی پیشتر هم هستند. من ایمان دارم که اگر آنها درگیر موج‌های هیجانی روز نشوند، جایگاه خودشان را در ادبیات کشور پیدا خواهند کرد. این موج‌ها زودگذرند و به ساحل می‌خورند و محو می‌شوند. بدون شک تماشای اقیانوس زیباتر از تماشای رودخانه کوچکی است که پس از مدتی خشکیده می‌شود. جوانان ما اگر از جوانان پیش از خود که در شعر موفق بوده و به پختگی رسیده اند، تأثیر بگیرند، به بیراهه نخواهند رفت. خوشبختانه آن موج انحرافی که باعث شود شعر، آدامسی و تاریخ مصرف دار شود خیلی به چشم نمی‌خورد. اتفاقات خوبی در شعر کرمانشاه در حال رخ دادن است.
* چرا کسانی چون امین شیرزادی سال‌ها در ادبیات ماندگارند ولی عده‌ای می‌آیند و زود می‌روند؟
به نظر من تفاوت همان بحث موج سواری است. جریان‌های موج آسایی می‌آیند، کسانی سوار این موج‌ها می‌شوند، زورقشان به ساحل می‌خورد و تمام می‌شوند. اگر با اقیانوس باشید و سوار موج نشوید و با ترکاندن حباب وجودتان جزئی از این اقیانوس شوید، ماندگار خواهید شد. یک شخص ماندگار در درجه اول از حاشیه‌ها دور بوده است و در درجه دوم شأن و شوکت ادبیات را حفظ کرده است. کسی که اهل ادبیات است، باید ادب ادبیات داشته باشد و شأن بزرگ ترها را حفظ کند. اگر شاعر خودش را بشناسد و درگیر موج نشود و با یک کف زدن خودش را گم نکند هرگز تمام نخواهد شد.
* شاعرانه‌ترین واژه دنیا چیست؟
پاییز. من با پاییز زندگی می‌کنم. پاییز با آن تنوع رنگش بهترین و زیباترین نقاشی خداوند است. وداع درختان با طبیعت در پاییز زیباترین شکل وداع است. وداعی که در آن این امید هست که بار دیگر جوانه‌های سبز جای آن دکمه‌هایی را که دارد از پیراهنشان می‌افتد می‌گیرد. پاییز بهار عارفان و شاعران است. در بعد عاطفی هم می‌توان گفت که مادر یکی از وسیع‌ترین واژه هاست که می‌تواند مأخذ عاطفی و منبع الهام برای هر انسان و هر شاعر باشد.
* اصلی‌ترین محرک شاعر برای سرودن یک شعر تازه چیست؟
اصلی‌ترین محرک شاعر حس درونی اوست. من بسیاری از شعرهایم را در خواب گفته ام. نمی‌توان گفت که شعر چه موقع به سراغ شاعر می‌آید. آنگاه که حس به جوش می‌آید، شاعر فقط کاتب است و سرودن وابسته به تصمیم وی نیست. برای بسیاری از شعرها نمی‌توان زمان، مکان و تصویر مشخصی تعیین کرد. گاه سرودن یک شعر می‌تواند بسته به یک اتفاق بیرونی باشد. برای نمونه، خود من در یک روز بارانی، هنگامی که از خیابان رد می‌شدم، پسربچه نان فروشی را دیدم که سر چهارراه نان می‌فروخت. کودک چتر نداشت و نان هایش خیس شده بود. همان لحظه این رباعی در ذهنم شکل گرفت:
این روح اسیر روی دستم مانده است
خاکم که کویر روی دستم مانده است
آن کودک نان فروش بی چترم که
یک مشت خمیر روی دستم مانده است

نویسنده: فرزانه کرمی/ کرمانشاه- خبرنگارهمشهری


©2020 HozehHonari. All Rights Reserved