49853
  ۱۳۹۱/۷/۵
غزل مثنوی پیشکش شمس الشموس امام رضا علیه السلام
شاعر: حسین خزایی- استان کرمانشاه- شهرستان صحنه
   
عشق یعنی به لبِ قافیه هم جان برسد
عاشق آن نیست به معشوقه اش آسان برسد
(در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی)
وای اگر پای غزالم به خراسان برسد
**
طوس را تا به طبس کن فیکون خواهم کرد
شعر را مست می ِ خون و جنون خواهم کرد
ای که از چشم تو دریا به هوس می افتد
ماه از جاذبه ی ثقل تو پس می افتد
**
دو قدم مانده به فردای تو، یلدا ماندم
رد شد از شهر قطار تو و ،من جا ماندم
اشک در اشک دویدم که به پایت برسم
نیل در نیل در این حال زلیخا ماندم
(مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک)
هوسِ سیب حوا کردم و اینجا ماندم
ماهی سرخ دلم مُرد و سر آب افتاد
تُنگی از حسرت و دلتنگی دریا ماندم
خواستم از تو... ولی بغض دهانم را دوخت
(مژده ای دل ) و رسیدم به مسیحا ماندم
**
که بیایی و زِ انفاس خوشت دل ببری
موج را لب به لبِ عاشقِ ساحل ببری
دل ناکام مرا کام رسیدن عشقست
عطر پیراهنت هنگام رسیدن عشقست
غزلم (صحنه ی زیبای هنرمندی توست)
و خدا شیفته ی خال سمرقندی توست
مثل کبریت زدن بر علفی خشکیده
سیلی محکم ساقی به دفی خشکیده
شعله در شعله مرا بین خودت می سوزی
تو همان عشق همان جاذبه ی مرموزی
(بنده ی عشق که از هر دو جهان آزادست)
بی تو کز کرده در این کنج قفس آبادست
**
واکن این موج پریشانی گیسویت را
و برقصان به دلم تیغه ی ابرویت را
به کلافی بفرشند و خریداری نیست
یوسفان را تو اگر رو بکنی رویت را
**
ای ملائک همه جلد حرم دستانت
پنجه در پنجه دخیلست دل از دامانت
آرزوم است دمی کفتر بامت باشم
و جوان سالترین پیر غلامت باشم
کاش یک جفت به من بال پریدن بدهی
چشم یعقوب مرا رخصت دیدن بدهی
که از این فاصله تا مرز خدا پل بزنم
روبه رویت بنشینم به تو هی زل بزنم
با تو خالص بکنم نیّت احساسم را
به دل خواجه ی شیراز تفعّل بزنم
(خستگان را چو طلب باشد و قوّت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروّت نبود)
عشق یعنی به لب قافیه هم جان برسد
وای اگر پای غزالم به خراسان برسد
حسین خزایی- استان کرمانشاه- شهرستان صحنه
غزل مثنوی پیشکش شمس الشموس امام رضا (ع)

 

©2020 HozehHonari. All Rights Reserved